با تو می گویم

ما را چه به خدایی

ژوئن 28, 2008 · 6 دیدگاه

بعد از میرزا بنویس بزرگوار که این حقیر را به بازی ده تایی ها دعوت کرد و ما هم مبنی بر اینکه اصولا زندگی ما به خودی خود ارزشی ندارد چه برسد به اینکه ده تا چیز ارزشمند در آن پیدا کنیم ، در این بازی شرکت نکردیم، این بار بارباپاپا عزیز ما را به این بازی دعوت کرده که اگر خدا بودید چه می کردید. آخر استاد ارجمند ما درست است که ستون دین هستیم (عماد الدین) ولی ستون تا صاحبخانه خیلی فرق دارد

از دیگر سو شما بارباپاپایی و به طرفه العینی شکل عوض میکنی به شکل خدا در میایید از ما این کارها بعید است ما یک چیزی تو مایه های شلمان هستیم که شانس بیاریم تا آخر این پست زمان خوابیدن ما فرا نرسد.ز

حالا فرض کنیم که من جای خدا بودم ، سوال اینجاست که کدوم خدا؟ هرکسی و هر دینی واسه خودش یه خدایی درست کرده که هر کدوم توانایی ها و خصوصیات متفاوتی دارند و حالا ما کدومشیم نمی دونم.

ولی در هر صورت اگر من جای خدا با مفهوم عام اون بودم اول از همه (اگر وجود داشتم) کل این سیستم رو به هم میریختم و دنیا رو از نو می ساختم مثلا کاری میکردم که مردم من رو، قوانینم رو و جزای تخطی از قوانین رو ببینن . یعنی همونطور که ما قوانین کشور رو و سزای تخظی از اون رو و عیره رو میبینیم باید بتونیم خدا رو هم ببینیم. و الا کل این سیستم حساب و کتاب دو زار نمی ارزه.

ما شاالله بی عدالتی هم که در جهان کم نیست یک مقداری وقت رو صرف این امور هم آدم بکنه بد نیست. البته به عنوان یک ایرانی هم ( خدای ایرانی چه شود)در زمینه بر اندازی رژیم جمهوری اسلامی از هیچ کاری کوتاهی نمی کردم . حالا کی قراره حکم خدایی ما رو اعلام کنن؟

من هم افراد زیر رو دعوت می کنم نمی دونم چند تاشون به این ندای ما لبیک میگن ولی ما  من باب ابشار و تنذیر این کار میکنیم (پاک خدا شدیم ها)ز

آرش خان کمانگیر

وحید جان یونیک

لابدانی در گوشه ای از این وبلاگستان است

سینا سینا ی عنکبوت

میزا بنویس در پی نوشته هایش

ملا حسنی

و بزدل میرزا اگر هنوز هست

و از همه مهمتر استاد ارجمند ققنوس عزیز

→ 6 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

کلمات مبارک ما

ژوئن 23, 2008 · 4 دیدگاه

اینم نموداری راجع به بیشترین کلماتی که در این وبلاگ به کار رفته شده ممنون از کمانگیر از بابت معرفی لینک. سعی کردم که افعال و حروف اضافه رو حذف کنم تا این نمودار نشون بده که اینجا بیشتر راجع به چی صحبت می شه.

شما هم میتونین این کار رو با مراجعه به این سایت انجام بدین

→ 4 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

این واعظان

ژوئن 17, 2008 · 3 دیدگاه

حالی می برم وقتی ابراهیم نبوی اینطوری می نویسه:

مرد حسابی! مشکل این نیست که چرا چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند، اصولا خلوت برای کار دیگر است. مشکل این است که این جماعت چرا وقتی ” به محراب و منبر می روند این چنین واعظ می شوند” و هاله نور ساطع می کنند؟

→ 3 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

ثبت اختراع در ایران

ژوئن 14, 2008 · 12 دیدگاه

تو این پست می خوام مراحل ثبت اختراع رو در ایران همونطور که خودم طی کردم براتون توضیح بدم تا شما هم بشتابید و در اسرع وقت مخترع بشین

دو نکته مهم و ابتدایی که باید به خاطر داشته باشین اینه که مراحل ثبت احتراع مثل هر کار دیگه ای در ایران بسیار پیچ وا چیپه و دیگر اینکه همونطور که خواهید دید نیازی نیست که شما چیزی اختراع کنین فقط باید یه موضوع انتخاب کنین و کمی وقت بذارین واسه ثبت اون و به این ترتیب شما مخترع می شین.

تذکر: این بیشتر حالت تعریف خاطره داره و مراحل توصیفات دقیق نیست و مربوط به حدود دو سال پیشه

اول : یک گزارش تهیه می کنین و چند تا عکس و نقشه توش می زارین . نقشه خیلی مهمه. اصلا مهم نیست که شما چیزی اختراع کرده باشین و مهم نیست که تو اون گزارش چی می نویسین چون اصلا خونده نمی شه ولی تاکید می کنم نقشه و فرمول شیمایی یا نمودار خیلی کمک می کنه چون گزارش شما خونده نمی شه فقظ بهش نگاهی انداخته می شه. تضمین می کنم.

دوم: در مرحله بعد میرین اداره ثبت شعبه میرداماد زیر پل ( فکر کنم پل مدرس. آخر ما این تهران رو یاد نگرفتیم) اونجا چند تا فرم میگیرین و فکر کنم یه جا 200 ریال یه جا 1500 ریال باد بریزین به حساب و فرم ها رو پر می کنین (فرمها در مورد اطلاعات شخصی و آدرس و این حرفاست) همراه با سه نسخه از گزارش و سه کپی از شناسنامه مخترعین رو تحویل میدین. تو این مدت اونا در داده هاشون نگاه می کنن تا ببینن این اختراع قبلا ثبت شده یا نه اگر فکر می کنین اختراعتون قبلا ثبت شده یک اسم عجیب عریب روش بذارین که نفهمن این همون قبلیه است. با همین تکنیک شما می تونین یک کار رو چند بار ثبت کنین ولی اصولا شما نیازی ندارین که کاری کرده باشین شما کافیه که اراده کنین که چیزی ثبت کنین.

سوم: بعد از همه اینها می رسیم به مرحله سخت قضیه یعنی بررسی اختراع شما در این مرحله شما میرین پیش یک خانمی به نام شهین ممتحن (شاید الان مسئولش عوض شده باشه) این خانم ممتحن چون اسمش ممتحنه در همه علوم زمان متخصصه و اختراع شما رو داوری می کنه. وقتی من رفتم 3-4 نفر دیگه هم با من اومدن یکشون عضو هیات علمی دانشگاه قزوین بود و خانم پرسید که چی کار کردین اونم گفت که ما با یک روش نرم افزاری بازدهی فلان سیستم آنالیز شیمیایی رو افزایش دادیم و خانم ممتحن هم گفت قبول نیست. نه به خاطر بعد فنی قضیه بلکه چون اسم اختراعش درست نبود و اسم در همونجا اصلاح شد و ایشون تایید شدند. نفر بعدی یک آقایی بود که گفت من کاری کردم که اسیلوسکوپ آنالوگ رو بشه به جای دیجیتال استفاده کرد و ایشون تایید شد چون احتمالا خاتم ممتحن دقیقا می دونست که اسیلوسکوپ چیه و دیجیتال و آنالوگش چه فرقی با هم دارند و با روش مذکور (که اونجا نوشته شده بود و ایشون قبلا مطالعه کرده بودند) می شه این دو رو به هم تبدیل کرد. بعد نوبت یک دختر دبیرستانی بود که گفت من یک فرمولی کشف کردم که …. و خانم ممتحن نذاشت حرفش تموم شه و گفت فرمول قبول نیست برو به شکل جدول و نمودار درش بیار بعد بیا دوباره ثبت کن و این خانم رد شد و بعد نوبت من بود من هم گفتم فلان تکنولوژی الان خیلی مهمه و کاربرد داره ولی دو تا ایراد داره هم گرونه و هم تو فلان شرایط خوب عمل نمی کنه ولی ما از مواد ارزون استفاده کردیم و اون مشکل رو هم حل کردیم در همین حین که من داشتم اینا رو می گفتم ایشون مهر رو زده بودند و امضا کرده بودند و تا حرفم (دقیقا همن دو سه تا جمله ای که گفتم نه بیشتر ) تموم شد پرونده رو به من دادم و السلام برو دو سه هفته دیگه بیا و بگیر

چند نکته پایانی:

دیدن انبوهی از مردم که برای ثبت اختراع اونجا صف کشیدن شما رو شگفت زده می کنه

حتما پول خرد با خودتون داشته باشین چون وقتی می خواین 20 تومن به حساب بریزین نمی تونین 5 هزار تومنی به بانک بدین

این کارهای اداری و امروز برو فردا بیا ها بسیار سخت تر از خود اختراع کردن است

→ 12 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

چگونه شبها می خوابند؟

ژوئن 11, 2008 · 2 دیدگاه

کاری به این افشاگری های پالیزدار ندارم. بر فرض فلانی میلیارد ها تومان برسر کارخونه دنا یا ایران خودرو و … سود کرده. غلط کرده ولی این که چیز جدید نیست ، بحثش جداست.

اما سوال من از دسته خاصی از این افراده کسانیکه چنان چای به این مملکت وارد کردند که نه تنها صنعت چای رو فلج کردند بلکه ذائقه یک ملت رو با چای های اسانس دار چنان عوض کردند که دیگر چای ایرانی که یکی از بهترین چای های دنیاست رو نخوردند. کسانی با وجود گرانی برنج کاری کردند که دولت به برنجکاران (و چای کاران) پول بدهد که دیگر کشت نکنن و کشاورزی را در بهترین منطقه کشاورزی ایران (گیلان و مازندران) نابود کردند. کسانی که آرد سوبسیدی رو صادر کردند، کسانی که صنعت شکر رو نابود کردند. کسانی که تولید ابریشم ایران رو به صفر رساندند. کسانی که تولیدی های کفش و البسه رو ورشکست کردند. و از همه مهمتر کسانی که هزاران تن مواد مخدر رو راحت وارد کشور می کنند. کسانی که این کار را می کنند مسلما آدم عادی مثل من و شما نیستند ،همه این افراد یا جز پنجاه فرد قدرتمند اول کشور هستند یا چنان سبیل این افراد را چرب کرده اند که در پناه جمهوری اسلامی حاشیه امنیتی برا ی خودشان ایجاد کرده اند و از هیچ چیز و هیچ کس ترسی نداردند. ولی این افراد آیا هرگز به به هزاران خانواده ای که از زور بی کاری به گدایی افتاده اند فکر کرده اند؟ آیا این افراد هرگز به وجدان خود رجوع کرده اند؟ من یک اگنوستیک هستم و به خدا و روز قیامت و … باوری ندارم یا بهتر است بگویم در همه چیز شک دارم ولی این افراد که بی شک همگی جز قشر مذهبی این مملکت هستند و داعیه اسلام مداری و اسلام خواهی شان گوش فلک را کر کرده آیا یک بار فکر کرده اند که اگر روز قیامتی (حتی با احتمال کم) وجود داشته باشد چه باید بکنند؟ قیامت هیچ. آیا اندکی وجدان هم ندارند؟ وفتی بودجه هیچ دانشگاهی در ایران بالای 10 میلیارد تومان نیست چگونه بودجه مرکز تحقیقات امام خمینی ( ملک شخصی و پایگاه تروریست پروری استاد مصباح یزدی) بودجه هزار میلیارد تومانی دارد؟ یا چگونه فلان قدر هزینه صرف مثلا مرقد امام می شود؟ ماشاالله در این حکومت اسلامی این مورد ها یکی دو تا نیست بخواهی بشمری مثنوی صد من کاغذ می شود.

***

دوستی ایتالیایی داشتم که دانشجوی دکترای مکانیک بود وقتی ازش پرسیدم که چرا تصمیم به ادامه تحصیل گرفته، گفت وقتی درسم تموم شد رفتم سر کار ومسئولیتم بازرسی مخازن تحت فشار بود و وقتی من مخزنی رو (بعد از همه سخت گیری ها و استاندارد ها) تایید می کردم، امضای من به معنی امنیت اون مخزن به مدت ده سال بود و من شبها نمی تونستم بخوابم از ترس اینکه مبادا در این ده سال یکی از این مخزن ها مثلا منفجر بشه و کسی رو بکشه یا زخمی کنه پس استعفا دادم و تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدم.

حالا من سوالم اینه که این پنجاه فرد قدرتمند جمهوری اسلامی چگونه شبها می خوابند. چگونه این قضایا را نه برای خدا یا دادگاه یا مردم، چگونه برای خودشان توجیه می کنند.

→ 2 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

چند نکته کوتاه راجع به فیلم افشاگری عباس پالیزار

ژوئن 10, 2008 · 7 دیدگاه

چند نکته راجع به فیلم افشاگری عباس پالیزی یا پالیزار یا هر چیز دیگه ای

1: مشخصه که این آقا اومده که این اسامی و این کار ها رو بگه، اول میگه نمی خوام بگم ولی وقتی حضار در خواست می کنند بعد از یه ناز کوچیک بچه گانه همه رو می گه.

2: مسلما این از بازی های جدید احمدی نژاده

3: حالا که گفتی چرا همه رو نگفتی و فقظ منتقدین دولت رو گفتی

4: مسلما اولین کسی که باید افشا می شد خاتمی و دوم خردادی ها بودند. ببین این بیچاره ها چقدر پاک بودن که هیچی ازشون پیدا نشد و تازه وزیرشون رو هم کشتند.

5: حالا همه دارن میگن که این آقا عضو کمیته تحقیق و تفحص مجلس نبوده یا اگر هم بوده مدت کوتاهی بوده ولی کسی نمی گه که حرفاش درسته یا غلطه.

6: الحمد ولله و المنه کل کسانی که راجع بهشون حرف زده شده هم فعلا سکوت مصلحتی اختیار نموده اند.

7: فعلا که خود این آقا داره راست راست می گرده ولی مثل اینکه دانشجو ها تعلیق خوردن. آخه اون دانشجوی بیچاره چی کاره بیده؟

تا بعد…

→ 7 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

تصور غربی ها از حجاب

ژوئن 5, 2008 · 10 دیدگاه

حاج خانوم تو که اون بالا رو این طوری پوشوندی این پایین رو یادت رفت

→ 10 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

ای کاش هزاران شهرام جزایری داشتیم

می 28, 2008 · 4 دیدگاه

شهرام جزایری عرب هم دادگاهش تمام شد و رفت آنجایی که عرب نی انداخت یا می انداخت نمی دونم.

و اما چرا ای کاش هزاران شهرام جزایری عرب داشتیم؟

اول از همه بگویم که من نه این آدم را می شناسم و نه چیز خاصی در موردش می دونم و تنها بر مبنای اون چیزی که در رسانه ها گفته و نوشته شده دارم قضاوت می کنم.

شهرام جزایری نخبه ای بزرگ بود که قدرش را ندانستند. این آدم اولا دانشجوی دندانپزشکی بود که خوب این یعنی هوش بالا ورتبه خوب در کنکور. این آدم تا اونجایی که من شنیدم از زور نداری در دوران دانشجویی در بستنی فروشی کار می کرد و بعد هم تصادفا در یک شرکت صادرات فرش مشغول به کار شد. اگر فرض کنیم که او در این مقطع از زندگی اش 20 ساله بود و با توجه به اینکه در 29 سالگی دستگیر شد پس کل این کارها رو در مدت 9 سال انجام داد. اصولا اگر او را مجرم هم در نظر بگیریم انجام دادن این همه کلاهبرداری و رشوه و دزدی و … در 9 سال باور نکردنی است و این باز هم نشون می ده که چقدر آدم با هوشی بوده. اما این آدم چی کار کرده؟ نگاهی به حکم محکومیتش بیاندازین:

1- تحصيل مال از طريق نامشروع

این حکم خیلی کلیه بعدا راجع بهش بیشتر صحبت می کنیم

2- پرداخت رشوه به دفعات و به افراد مختلف

مسلما اگر من هم بدونم جایی کارم با پرداخت رشوه راه می افته مجبورم رشوه بدم. اینجا من مجرم نیستم اون کسی که رشوه می گیره و سیستمی که منو وادار می کنه که رشوه بدم مجرمه.

3- تحصيل معافيت از خدمت نظام وظيفه عمومي به صورت متقلبانه

قربان تو گردم، کدام یک از این جوانان رشید این مملکت اگر بتونن این کار رو نمی کنن؟ اصولا شهرام جزایری بره سربازی چی کار کنه وقتی می تونه بیرون به مملکت بیشتر خدمت کنه. همین الان من چندین نفر رو با اسم و آدرس می تونم معرفی کنم که با زور رشوه و این حرفا معافیت گرفتن.

4- اعمال نفوذ برخلاف حق و مقررات قانوني

مگر ما اعمال نفوذ قانونی هم داریم؟ همانطور که در ادامه خواهم گفت اگر جایی شهرام جزایری بر خلاف قانون عمل کرده مشکل از قانونه نه شهرام جزایری و اون قانون باید عوض بشه.

5 - تصرف غيرمجاز در اموال و وجوه توقيف شده

یعنی این در اموال خودش که توقیف شده تصرف عیر مجاز داشته. خوب از همون اول نباید این اموال توقیف می شده

- خروج غير مجاز از مرزهاي كشور.

این هم که بازی وزارت اطلاعات بود که گندش بعدا در اومد که خودشون بردنش جزیره ابو موسی بعد خودشون گرفتنش گفتن تو عمان گرفتیم که مثلا بگن ما خیلی با حالیم.

اما از این موارد اتهامی بگذریم کل کاری که این بابا کرده این بوده که چندین تا شرکت مختلف ثبت کرده و کلی وام گرفته و این یعنی تحصیل مال نا مشروع. نکته این جاست که این آدم با پول این وامها سالها صادر کننده نمونه فرش بوده یعنی با پول وام کاری می کرده که صدها صادر کننده سنتی فرش با پول خودشون نمی تونستند انجام بدهند. خوب آدمی که می تونه با پول کار کنه، عرضه داره، شعل ایجاد می کنه چه ایرادی داره که زیاد وام بگیره این مشکله سیستمه که بهش به اندازه کافی وام نمی ده که این مجبور می شه چند تا شرکت بزنه تا بتونه به اندازه کافی وام بگیره. در هیچ یک از مراحل دادگاه و عیره هم مطرح نشده که این پول وام رو پس نداده. جالب این جاست که این آدم با همه اینها بسیار دست و دل باز بوده و از مراکز خیریه تا نماینگان مجلس و … به همه کمک می کرده. فرض کنیم کمک به فلان نماینده و فلان مسئول واسه سو استفاده بوده ولی مثلا مسجد دانشگاه تربیت مدرس دیگه چه سو استفاده ای می تونست داشته باشه؟ در کل بحث من همینه که یکی مثل احمدی نژاد فقط بلده پول رو به آشغال تبدیل کنه و داره میلیارد میلیارد پول این مملکت رو آتیش می زنه و راست راست راه میره و مرد حمایت مفام عظمی ولایت هم هست ولی اونوقت یکی مثل شهرام جزایری که با هوش خودش بدون سرمایه چنین توسعه و تحولی می تونه ایجاد کنه در بند می افته . چرا؟ چون برای خفه کردن طبقات ناراضی جامعه باید افرادی در یک لول بالاتر مورد محاکمه قرار بگیرند تا انگشت اتهام به سمت بالاتری ها نره. یعنی مردم باید فکر کنند که مشکلاتشون به خاطر کارهای شهرام جزایریه نه به خاطر احمدی نژاد یا خامنه ای یا هر خر دیگه ای. و همونطور که قبلا بار ها گفتم مردمی که به احمدی نژاد چشم امید بستند و بهش رای دادند براستی اونقدر خر هستند که با این بازی ها ساکت بشوند.

→ 4 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

خدا خودش استاد این بازی هاست

می 17, 2008 · 8 دیدگاه

پروردگار در سوره الانفال آیه 30 می فرماید :

وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِين

که تر جمه شده : [ياد كن] هنگامى را كه كافران در باره تو نيرنگ مى‏كردند تا تو را به بند كشند يا بكشند يا [از مكه] اخراج كنند و نيرنگ مى‏زدند و خدا تدبير مى‏كرد و خدا بهترين تدبيركنندگان است

مگر فعل “مکر” در عربی چند معنی دارد؟ موقعی که برای کافران به کار برده می شود معنای آن نیرنگ است و وقتی در مورد خدا به کار برده می شدو ترجمه می شود تدبیر!!! وفتی خود خدا می گه من بهترین نیرنگ زنندگان هستم ما چی کاره ایم که تو ترجمه متن رو عوض کنیم که مثلا خدا جان این حرفا چیه، اختیار دارید. شما تدبیر میکنید نه نیرنگ.

ترجمه بهتر و خودمونی ترش شاید این باشه که کافران مارمولک بازی در می آوردند ولی کور خوندند، خدا خودش استاد این دوز و کلک بازی هاست. ( تازه من هم سعی کردم مودب باشم و راجع به خدا و کافر با یک فعل حرف نزنم)

→ 8 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

باغ منفجر می کنیم

می 15, 2008 · 8 دیدگاه

تصویر زیر مربوطه به سرکنسولگری روسیه در رشت که گویا قرار بود تروریستها منفجرش کنن

من نمی دونم این تروریستها یک جای با اهمیت تر در کل این مملکت پیدا نکردند که تصمیم گرفتن که این باغ رو که در 30 سال گذشته هیچ فعالیت کنسولی نداشته (البته اخیرا کمی فعال شده) رو منفجر کنند. از طرف دیگه چقدر و چه نوع ماده منفجره ای برای ایجاد انفجار در یک باغ اونم با این وسعت لازمه؟

پس نوشت: اطلاعات بیشتر راجع به این سر کنسولگری و آغاز فعالیت اون رو می تونین اینجا ببینین.

→ 8 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

اسلام زیبا و امام مهربون

می 5, 2008 · 9 دیدگاه

از قرار معلوم در سالهای دهه 60 که سریال اوشین از تلویزیون پخش می شد، در روز تولد حضرت فاطمه زهرا، گزارشگر از خانمی در خیابان می پرسد که بهترین الگو برای زنان کیه و این خانم هم یادش نبوده که اون روز تولد کیه و چی باید بگه یهو میگه اوشین بهترین الگو برای زنان ماست و این مصاحبه به همین شکل در تلویزیون پخش می شه و این عکس العمل امام امت به این قضیه است:

آقای محمد هاشمی

مدیرعامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی

با كمال تاسف و تاثر روز گذشته (روز شنبه 8 بهمن) از صداي جمهوري اسلامي مطلبي در مورد الگوي زن پخش گرديده است كه انسان شرم دارد بازگو نمايد. فردي كه اين مطلب را پخش كرده است تعزير و اخراج مي گردد و دست اندركاران آن تعزير خواهند شد. در صورتي كه ثابت شود قصد توهين دركار بوده است، بلاشك فرد توهين كننده محكوم به اعدام است اگر بار ديگر از اين گونه قضايا تكرار گردد. موجب تنبيه و توبيخ و مجازات شديد وجدي مسئولين بالاي صدا و سيما خواهد شد. البته در تمامي زمينه ها قوه قضاييه اقدام مي نمايد. “ صحيفه نور ، جلد 21 : ص76

حالا یک اشتباهی شد، بماند که اصولا مردم باید حواسشان باشد که در چه روزی فاطمه بهترین الگو است و در چه روزی زینب و در چه روزی معصومه . اما این امام ما می فرماید که بلا شک این خانم باید اعدام شود. یعنی نه دادگاهی، نه هیچی، بلاشک باید اعدام شود. نمی دونم اون خانم بلاخره تونست جون سالم از این ماجرا در ببره یا بواسطه بیان عقیدهء بچه گانه ای (اون هم القا شده توسط صدا و سیمای دولتی همین مملکت) سرش بالای دار رفت. در هر صورت خدمت دوستانی که میگن اسلام زیباست و امام بسیاز مهربون بود و اصلا دستش به خون آلود نیست عرض کنم که این کوچکترین نوعشه که اون هم تحمل نمیشه چه برسه به اینکه رسما کمونیست و مارکسسیت و هر نوع مخالف و ناباور دیگه ای باشی.

→ 9 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

نقش مذهب

می 3, 2008 · 3 دیدگاه

چقدر زیبا، پر از واقعیت است این جمله از استیون واینبرگ برنده جایزه نوبل فیزیک

With or without religion, you would have good people doing good things and evil people doing evil things. But for good people to do evil things, that takes religion

با دین یا بدون آن، انسانهای خوب کارهای خوب می کنند و انسانهای شرور، کارهای شرارت بار. اما برای اینکه انسانهای خوب کارهای شرورانه بکنند، به دین نیاز است

→ 3 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

مدیری توانا برای جابجایی میز

می 1, 2008 · 2 دیدگاه

دکتر محمود احمدی نژاد شهردار تهران وقتی کاندیدای ریاست جمهوری شده بود در یکی از برنامه های تبلیغاتی اش در حالی که پشت یک پاترول نشسته بود می گفت ” مدیری که برای جابجایی یک میز در اتاقش دچار بحران می شه توانایی اداره مملکت رو نداره، الان ما نیاز به یک مدیریت انقلابی داریم …) و ایشون که توانایی مدیریت جابحایی یک میز در اتاقش رو داشت سر کار اومد و اولین رییس جمهوری شد که در مجلسی همراه با خودش در گرفتن رای اعتماد مشکل داشت. و حتی بعد از آن هم با کابینه خودش نتونست کنار بیاد و بیشترین تغییرات رو در تاریخ انقلاب در کابینه اش ایجاد کرد. این ادم اونقدر که به فکر میز بود به فکر مدیر پشت اون میز نبود. اونقدر با قحط الرجال مواجه شد که سعید لو را معاون و سپس سرپرست شهرداری کرد، برای وزارت نفت پیشنهاد داد و سپس او را به پرسپولیس فرستاد انگار که این آقا مثل خود رییس جمهور محترم از ورزش تا نفت و شهر سازی در همه زمینه ها دارای تخصصه، یا مثلا الهام رو در 5-6 تا جایی که همه می دونین سر کار گذاشت. جالب اینجاست که همین آقای مدیر بعد از اینکه تورم رو به بالای 20 درصد رسوند شروع به متهم ساختن عالم و آدم کرد و حالا هم شروع به متهم کردن کابینه خودش کرده . و این کسی که کابینه خودش رو هم نمی تونه کنترل کنه، بعد از جابجایی میز ها در دفترش خود رو برای مدیریت جهان بعد از افول آمریکا آماده می کنه. محمود جان ما که از دستت در رفتیم، جون من بشین با میز هات بازی کن  و دست از  مدیریت اوضاع جهان بردار بذار ما زندگی مونو بکنیم هنوز کرات دیگه مسکونی نشده که ما از دستت در بریم اونجا.

→ 2 Commentsدسته‌ها: Uncategorized

باغبون، آفت و فرهنگ ما

آوریل 29, 2008 · بدون دیدگاه

مسعود در وبلاگ تلخ نوشته های یک مشهدی این متن رو نوشته، در ادامه پاسخ من رو می خونین.

حتی باغبون نفهمید که چه افتی به من زد …!

خیلی از خودی ها هی فرهنگ غرب و کشور های اروپایی رو تو سر ما میزنن و میگن ماها بی فرهنگیم و هر چی ایده ال هست توی کشور های غربی و اروپاییه ! همین چند وقت پیش که یه دانشجوی ایرانی سینه های یه خانوم خارجی رو توی اسانسور بوسیده بود یه وامصیبتایی راه انداخته بودن که نگو ! که اقا جوون ایرانی هرزه است و همه جا ابرو ریزی را میندازه و از این حرفا … اصلا هدفم دفاع کردن از این نوع حرکات نیست و هر انسان عاقلی میدونه که امثال این کار ها بی فرهنگی محضه بلکه منظورم اینه که هر وقت یه ایرانی همچین غلطایی میکنه چنون خودی و غیر خودی زود اون کار رو پیراهن عثمان میکنن و چنون بوق و کرنایی راه میندازن که گوش فلک کر میشه !

امروز توی خبر ها دیدم که یه اتریشی دخترش رو بیست و چهار سال توی زیر زمین حبس کرده و توی این مدت به اون تجاوز میکرده و ازش صاحب شش تا بچه شده ! یا همین چند روز پیش خوندم که یه کشیش استرالیایی به دو دختر خودش تجاوز کرده و به هشت سال زندان محکوم شده ! یا اون جوان امریکایی که به سگ همسایه تجاوز میکنه و ده هزار دلار جریمه میشه و اگه بخوام بازم مثال بزنم از حوصله خارجه !

متاسفانه یه عده از ما ایرانی های فرنگ دیده چنون شیفته فرنگ و فرنگی جماعت شدیم که گاهی از انصاف دور میشیم و پشتمون رو به خاک و مردممون میکنیم و چه بسا اظهار نفرت ! و چنون واله و شیدای فرنگ میشیم و ازش کعبه امال میسازیم که انگار مدینه فاضله است اونجا ! درسته ماها زیاد ادمای خوبی نیستیم اما این دلیل داره ! ما خاکمون خوبه ! تخم و ترکه مون هم خوبه ! یه بذر خوب رو اگه تو یه خاک خوب بکاری بشرطی محصول خوبی میده که باغبون خوبی داشته باشه … ما باغبونامون خوب نیستن ! یعنی اصلا باغبون نیستن ! کارشون یه چی دیگه اس اما لباس باغبونی پوشیدن ! پدر تخم و ترکه و خاک و مزرعه رو در اوردن ! واویلا …

و اما پاسخ من

دوست عزیز یک نکته رو از یاد نبر و اون اینکه اگر شما چنین اخباری رو از دنیای غرب می شنوی به خاطر رسانه های آزاد اونجاست. و الا بوسیدن سینه یک دختر که چیز عجیبی نیست من وقتی ایران دانشجو بودم همچین اتفاقی تو دانشگاه ما افتاد ولی خبر نه در دنیا بلکه در ایران هم منعکس نشد. اهمیت ماجرای بوس و آسانسور در این بود که یک فرد تحصیل کرده و از قشر روشنفکر ایران این کار رو کرده بود.
چه بسیار تجاوز ها که در ایران انجام می شه و کسی ازش خبر نداره. شما خودتون 4 مورد نام بردین که یکیش ایرانی بود.یعنی یک چهارم در دنیبه این لینک یک نگاهی بیاندازین ا. شما از تجاوز به سگ نام میبرید که من خودم مورد های زیادی از تجاوز به سگ و خر و امثال اون رو در ایران شنیدم. دوستی داشتم از یکی از روستا های آذربایجان که شدیدا به اهمیت حجاب و عزاداری محرم و اینها اصرار داشت ولی همین آدم با صراحت می گفت در روستای ما به راحتی افرادی رو میبینی که گوشه و کناری با خری مشغول سکس هستند و خود نیز تجربه این کار را داشت و از تفاوت حیوانات مختلف و عکس العمل آنها می گفت. جالب اینجاست که بدانید این شخص یک آدم بی سواد و مثلا سیگار فروش کنار خیابون نبود، دانشجوی دکتری مهندسی در یکی از دانشگاه های تهران بود و در دانشگاه های شهرستان ها درس هم می داد. ما امروز همجنس بازی در غرب رو محکوم می کنیم در حالی که تاریخ عشق ورزی در کشور ما تاریخ عشق به همجنس و بچه بازی است. یه سر به وبلاگ من بزنین و یک نگاهی به کتاب شاهد بازی در ادب فارسی بیاندازین.
همجنس گرایی غربی نوعی رفتار طبیعی شمرده می شه که در کسری از مردم بنا به هر دلیل هورمونی و روانی و … دیده میشه. یعنی فرد همجنس گرا گرایشی به جنس مخالف خود ندارد ولی همجنس بازی در ایران نوعی زیاده خواهی جنسی و نوعی بیماریه.

می گن در فرهنگ غربی دایره آزادی عمل بسیار گسترده است و لی کسی پاشو از اون بیرون نمی ذاره. ولی اسلام چنان این دایره رو کوچک کرده که اصلا پاهای آدم توش جا نمیشه. در نتیجه همیشه بیرون از اون دایره ای و فقط باید وانمود کنی که پا تو بیرون نذاشتی و وقتی همیشه بیرون از اون دایره ای و دیگه هیچ مرزی برای ارزش ها و ضد ارزش هات وجود نداره.
در این شکی نیست که ما باغ بون خوبی نداریم، ولی زمین مون هم تعریفی نداره . من اعتقادی به اهمیت کیفیت تخم و ترکه ندارم که اگر این جوری باشه این مهر تاییدیه بر نژاد پرست بودن ما.
بی شک سیاست و اقتصاد نیز دو بازوی مهم یک جامعه هستند که شرایط اجتماعی رو تحت تاثیر قرار می دهند که اون هم به نوبه خودش فرهنگ رو می سازه. وفتی دو رکن اول ما افتاده دست این نا باغبون ها و زمین مون هم اینه ، باید آفرین گفت به گل هایی که گه گاه در بین خار ها در می آن.

→ No Commentsدسته‌ها: Uncategorized

ای کمانگیر ای بی ادب

آوریل 25, 2008 · 6 دیدگاه

کمانگیر پستی نوشت راجع به عبارات مورد جستجو در گوگل و یاهو و … که سایتش رو به افراد معرفی کرده اند. این نتیجش بود

اما وبلاگ من چی؟ یه نگاهی بکنین

به به آدم لذت میبره. همش حرف از امام زمان و حج و بیژن نوباوه و هنر مدرن و این حرفاست.

اما تو ای کمانگیر همانا بدان که عمری را بیهوده تلف کرده و این حاصل وبلاگ نویسی توست. نمی دونم سر پل صراط با این کارنامه درخشان چه بلایی سرت میاد. دست کم یه خورده تلاش و فعالیت علمی ات رو افزایش بده که مثل ادیسون با هواپیما ردت کنن. پس فردا نیای دست به دامن من بشی که بیام وساطت رو بکنم و از این حرفا.

→ 6 Commentsدسته‌ها: Uncategorized