تنها راه به زانو در آوردن رژیم

2 02 2010

در مقایسه با حضور مردم در خیابانها و تشکیل اجتماعات گسترده، که جزئی لازم برای ادامه مبارزه هستند، دو راه بسیار ساده و بی خطر برای از پا در آوردن رزیم وجود داردد اول ادامه و تشدید شعار نویسی روی اسکناس و بیرون آوردن پول از بانکها و خرید ارز و اما چرا؟

یکم-طیق اقرار خود دولت دو بانک در آستانه ورشکستگی هستند و دولت برای از بحران در آوردن این دو مجبور خواهد بود مقدار زیادی اسکناس بی پشتوانه چاپ کند تا کمبود پول خودش را چبران کند. این را هم باید در نظر داشت که آن 300 نفری که قسمت عمده پول بانکها را در اختیار دارند اصولا قصد پرداخت آن را هم ندارند و این را به عنوان غرامت و سهم خود از نطام اسلامی گرفته اند و برده اند و الی آخر. ت

دو-اگر مردم به خرید ارز روی بیاورند با زیاد شدند تقاظا قیمت ارز بالا میرود و دولت برای حفظ قیمت ارز باید همان کاری را بکند که در چند سال پیش می کرده یعنی تزریق ارز به بازار که در این صورت منابع ارزی دولت کاهش مییابد .ت

سه- امسال بودجه با نفت 60 دلاری بسته شده یعنی اینکه دولت ذخیره ارزی ای ندارد که بخواهد به بازار تزریق کند و از طرفی با گرانی  های ناشی از طرح یارانه ها، خود دولت با کسری بودجه شدیدی روبرو خواهند شد. ت

چهار- از آنجایی که دولت هم  برای مبارزه با شعار نویسی و هم  برای کسری بودجه خود نیاز دارد تا اسکناس زیادی چاپ کند، چاپ این حجم از اسکناس برای  ارگان های منتشر کننده اسکناس غیر ممکن می نماید

پنج – این را هم باید در نظر داشت که چه فرضیات و پیش بینی های فوق درست در بیاید چه نیاید، تورم شدیدی بعد از اجرای طرح یارانه ها ایجاد میشود که در نتیجه آن پول ملی شدیدا بی ارزش می شود. ینابراین تبدیل پول به ارز می تواند راه موثری برای حفظ ارش دارایی ها باشد چرا که حتی سود های دو رفمی و حتی بالای 20 درصد هم در مقابل تورم پیش رو ناچیز می باشند  و نگاه داری پول در بانک به عنوان راه مطمئنی برای سود بردن مطلقا کار درستی نیست، چه بسا اگر راهی برای سرمایه گذاری در بانک های خارجی وجود دارد شود زیر 5 درصد ارایه شده توسط این بانک ها بسیار ارزشمند ترو مطمئن تر از سودهای کلان بانکهای ایران است.

به امید پیروزی

.





بازگشت 2

22 01 2010

امروز بلاخره بعد از چندین ماه غیبت اونم در چه زمانی بلاخره دوباره در این دکان رو باز کردیم. هنوز حالش نیست، یعنی دیگه کم کم داشتم به زندگی بی وبلاگ عادت میکردم که بنا به دلایلی تصمیم گرفتم دوباره این دکان رو بهاز کنم. فعلا تصمیم دارم آهسته و پیوسته پیش یرم. این روزها سرم حیلی شلوغ است.  موفق باشیدو اونهایی که من رو از ریدر هاشون حذف کرده بودند دوباره اضافه کنند.





مقالات مربوط به ترورپروفسور علی محمدی در شماره اخیر مجله science و natureت

21 01 2010

مقالات مجله ساینس و نیچر را می توانید از اینجا و اینجا دانلود کنید





دوم- تحلیلی بر بازی میر حسین و سید محمد

17 03 2009

اصولا باید همیشه مساله را با در نظر گرفتن صورت آن و داده های موجود حل کرد. حالا در این بازی ما خاتمی رفت و میر حسین آمد. در این پست می خوام این اتفاق رو تا حدی برای خودم تحلیل کنم تا شاید به پیدا کردن راه حلی برای مساله کمک کرده باشم.

اگر اصلاح طلبان را به چند قسمت تقسیم کنیم می توانیم بگوییم خاتمی مهاجرانی یا عبد الله نوری اصلاح طلبان لیبرال هستند و میر حسین، کروبی،  کرباسچی و … اصلاح طلبان اصولگرا. با این حساب با خروج خاتمی از بازی انتخابات دیگر کاندیدایی برای اصلاح طلبان  لیبرال وجود ندارد و تنها گزینه مطلوب ممکن اصلاح طلبان اصولگرا هستند که این امر همانطور که در گذشته گفتم اتفاق خوشایندی است چون دولت لیبرال تنها منجر به درگیری و هرینه می شود و یک کاندیدای اصولگرا می تواند منجر به آرامش نسبی در اوضاع سیاسی و بهبود اوضاع اقتصادی شود که همانطور که قبلا  گفتم میتواند به دستیابی به یک حکومت سکولار و لیبرال در آینده کمک کند. با توجه به همین امر می توان به بازی سیاسی میر حسین نگاه کرد. میر حسین به دعوت خاتمی و اصلاح طلبان لیبرال به بازی وارد نشد، تا خود را نماینده لیبرالها نشان ندهد و بتواند افراد مترقی تر جناح راست را نیز با خود همراه کند و در همین راستا بود که خود را اصلاح طلب اصولگرا خواند. شاید ما لیبرالها امروز از بازی او با خاتمی خوشمان نیاید و خیلی ها اشکشان از این بازی و کناره گیری اخلاقی خاتمی در بیاید ولی باور کنید این گزینه بهتر از داشتن یک ریس جمهور لیبرال است (در شرایط فعلی) . در این شرایط حتی اگر مرحوم شاهپور بختیار هم کاندیدا می شد من کسی مثل میر حسین یا رفسنجانی رو انتخاب میکردم. البته من از میر حسین قهرمان نمی سازم به زودی در نوشته ای دیگر به نقد او هم تا حدی که حافظه من از دوران جنگ یاری می دهد خواهم پرداخت. ت





کپی رایت نیک آهنگ

3 03 2009

چند روز پیش به زور مارا بردند به یک سمیناری راجع به انرژی و نفت و اینده و از این حرفا جالب اینجا بود که وسط چرت های این بنده ناگهان متوجه شدم که جناب سخنران در گوشه ای از یکی از سلاید هاش کاریکاتوری از نیک آهنگ گذاشته. در جا موبایل رو در آوردم تا یه عکسی ازش بگیرم. عکس زیاد خوب نشده با موبایل اونم تو تاریکی. حالا بغل دست منم چند تا از این چشم بادومی ها نشسته بودند. بیچاره ها فکر کردند من چقدر علاقه مندم یا چقدر مطلب مهمی داره گفته می شه که من دارم عکس میگیرم. در هر صورت جناب نیک آهنگ بدو که کپی رایتت از دست رفت.

dsc002462





ادریان کیوان پاسدار

1 03 2009

قبلا هم را جع به سریال هیروز اینجا حرف زده بودم دیروز سه قسمت این سریال رو پشت سر هم دیدم و منتظر قسمتهای جدید هستم. بدون شک نسبت به فصل اول کیفیت سریال کاهش پیدا کرده ولی همچنان هیجان انگیز پر تعلیق و خوش ساخته.  از همون روزهای اول که این سریال رو میدیدم در بین اسامی اسم ادرین پاسدار  که نقش نیتن پترلی رو بازی می کنه برای من جلب توجه میکرد تا اینکه بلاخره یک باررفتیم ببینیم این بابا کی بوده و این اسم پاسدار که ما رو یاد وطن می ندازه از کجا اومده و اما نتایج

488px-adrian_pasdarپدر ایشون همایون پاسدار جراح قلب بوده که به آمریکا مهاجرت کرده و مادر ایشون هم آلمانی بوده. من خودم به شخصه اولین بار این جناب رو در کلیپ “خداحافظ ارل-دقیقه 2:15″ از گروه دیکسی چیکس دیده بودم و از قرار معلوم این پاسدار خوش تیپ مخ خواننده این گروه (ناتالی مینز- همون دختر تپله)  رو هم زد و الان به خوبی و خوشی با هم زندگی میکنندو دو تا هم بچه دارند. البته این آقای پاسدار علاوه بر هیروز در دهها فیلم و سریال دیگه هم بازی کرده و فیلمی هم کارگزدانی کردی که جایزه ایمی رو هم به خاطر اون فیلم در سال 2000 برده.در هر صورت این صرفا یک خلاصه بود و برای اطلا عات بیشتر می توانید به صفحه ایشون در دانشنامه معظم ویکی پدیا مراجعه کنید. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته





یکم -انتخابات-کاندیدای ایده آل

22 02 2009

کم کم گویا بحث انتخابات داره داغ می شه و ما هم بلاخره باید در این زمینه نظرات مهم خودمون رو اعلام کنیم به همین علت نکاتی که به ذهنم میرسه رو دونه دونه در این پست و پستهای آینده خواهم گفت.ت

اصولا بحث بر سر محافظه کاری خاتمی و مثلا شجاعت نوری یا امثال هم در راه دفاع از حقوق مردم و دموکراسی بی جاست. هنوز این حرفها برای مردم ما زود است و این شعار ها برای عامه مردم قابل درک نیست ما نیاز به کسی داریم که از هدر رفتن منابع و فرصت ها جلوگیری کند. کسی که اشتغال و تامین اجتماعی ایجاد کند. در مرحله بعد از این حرفها، وقتی این نیاز های اولیه مردم تامین شد، آزادی و دموکراسی و حقوق بشر اهمیت پیدا میکند. یعنی اگر امروز دولتی بر سر کار بیاید که اوضاع اقتصادی را رو به راه کند میتوان امیدوار بود که 8 یا 12 یا حد اکثر 16 سال دیگه کاندیدایی که شعار اولش آزادی و حقوق بشر باشد رای بیاورد و بحث و جدل بین کاندیدا ها ماهیت و ساختار آزادی ها و حقوق جدید ملت باشد. امروزه آزادی برای مردم ما به معنی سهل گیری در حجاب، موسیقی و ماهواره است. کسی به فکر آزادی مطبوعات ،آزادی احزاب ،آزادی بیان برای قرائت های مختلف دینی یا  دیدگاه های غیر یا ضد دینی یا حتی حقوق ادیان دیگر نظیر بهایی ها ، مندایی ها، یزیدی ها و دراویش و …، حقوق همجنس گرایان و غیره نیست. از  همین روست که محمود احمدی نژاد هم در زمان انتخابات گفته بود که من شکل مو لباس و آهنگ و این حرفها کاری ندارم. یادمه محسن رضایی هم گفته بود “من نسبت به آقای خاتمی به جوانان آزادی بیشتری می دهم” به این ترتیب اولویت با یک کاندیدای اصلاح طلب اقتصادمحور و نیمه محافظه کاره.

حالا چرا نیمه محافظه کار؟ برای اینکه یک کاندیدای تند رو صرفا هزینه ایجاد میکنه و تمام انرژی جناح مقابل و صاحب قدرت صرف بی اثر کردن کارهای اون میشه

و اما کاندیدای ایده آل

با توصیف فوق کسی مثل کرباسچی می تونست یک کاندیدای ایده آل باشه که خوب امکانش نیست. چهره هایی درجه دو مثل دکتر خرازی، دکتر نجفی ،دکتر نوبخت ،بیژن  نامدار زنگنه و نظایر اینان می تونستند گزینه های مناسبی باشند که خوب گویا فعلا توجهی به آنها نمی شود و خودشان هم به این فکر ها نیستند. با این ترتیب ازبین اسامی مطرح به نظر من کاندیدای ایده آل میتونه میر حسین موسوی باشه که نه تنها حمایت جناح اصلاح طلب رو با خودش داره بلکه قسمتهایی از جناح راست هم با  او همراهی میکنند و این یعنی قدرت بیشتر و کار آیی بهتر. در یک حالت ایده آل تکثر فعلی کاندیداها در اصلاح طلبان منجر به تکثر مشابهی در اصولگرایان میشه و با کناره گیری نهایی خاتمی و کروبی به نفع میرحسین موسوی (یا مثلا دکتر عارف یا کسی دیگر نظیر کسانی که قبلا اسم بردم) میشه یک قدرت درست و حسابی در مقابل جناح راست ایجاد کرد. به شرطی که میر حسین بیاید و کروبی هم توانایی درک این قضایا را داشته باشد.بدین ترتیب با یک حاکمیت اقتصاد محور و تکنوکرات می شه امید به بهبود وضعیت اقتصادی، آرامش و تعادل سیاسی داشت. و نهایتا این منجر به افزایش خواسته های مردم به سمت ایجاد یک حکومت سکولار و آزاد خواهد شد. در غیر این صورت همانطور که قبلا گفته ام تنها سه راه برای دستیابی به حکوت ایده آل خواهیم داشت. ظهور امام زمان، حمله آمریکا و یا حمله موجودات فضایی.ت

و این تحلیلی که من اینجا ارایه کردم رو به خوبی جناح احمدی نژاد می فهمه و به همین علت شعار اقتصادی میده و در عین حال وضع اقتصادی رو بدتر میکنه و مازاد های درآمد نفتی رو در لبنان وفلسطین و آمریکای جنوبی آتیش می زنه چون اگر وضع اقتصادی به واقع خوب بشه مردم تقاضا های بیشتری خواهند داشت پس بهتره با همون روش قدیمی مردم رو گرسنه و ساکت نگاه داشت.ت





این قدر برون نسپار

15 02 2009

برون سپاری معدل فارسی آوت سورس است(با عرض معذرت در این ورد پرس لعنتی نمیدونم چطوری میشه انگلیسی نوشت) که  یعنی یک شرکت برخی از فعالیتهای درونی یا بیرونی خود را به دلایلی مختلف نظیر کاهش هزینه به عرضه‌کننده‌ای در بیرون از شرکت یا سازمان خود که تخصص یا امکانات بهتری در آن زمینه دارد بسپارد. یک نمونه از این کار همین کاری است  که تمام شرکتهای اروپایی و آمریکایی  میکنند و تمام مراکز تولیدشون رو به چین و هند منتقل کردند تا از نیروی کار ارزان اونجا استفاده کنند و هزینه تولید رو پایین بیاورند و حالا هم که دیگه گند قضیه رو در آورده اند. اما چند اتفاق در چند روز اخیر برایم افتاد که براتون نقل میکنم. ت

یک: برای کاری لازم شد تا برای ملاقات یا صحبت با یک وزیر ایالتی وقت بگیرم بلاخره بعد از کلی دویدن شماره منشی و برنامه ریز این آقای وزیر رو پیدا کردم تا بتونم ازش یک وقتی برای این کار بگیرم. با شماره تماس گرفتم و کسی گوشی رو برداشت. فرض کنیم که اسم این آقای منشی اصغر بوده باشه. بلاخره کسی گوشی رو برداشت من هم بعد از احوال پرسی گفتم اصغر تویی اونم گفت نه گفتم پس گوشی رو بده با اصغر صحبت کنم اونم گفت نمی تونم. من یه پیامگیرم شما می تونین پیامتون بزارین و من هم به اصغر میگم. خلا صه ما هم پیام مونو گزاشتیم و دیدم لهجه طرف عجیب میزنه ازش پرسیدم کجایی هستی گفت فیلیپینی. خوب تا اینجا مشکل نیست مهاجر فیلیپینی همه جا هست . یه کم که باهاش صحبت کردم دیدم حاج آقا نه تنها فیلیپینی هستند بلکه همین الان هم در فیلیپین تو دفتر کارشون نشستند و شرکت مطبوع ایشون طی قراردادی امور پیغام گیری دفتر جناب اصغر که خودشون منشی وزیر هستند رو بر عهده گرفتند. یعنی در کل این مملکت یک نفر آدم پیدا نمی شد که پیام های تلفنی منشی وزیر رو یاد داشت کنه؟ مگه هزینه استخدام یک نفر چقدر می شد؟ و بعد همین جناب وزیر و دولت نگران از بین رفتن مشاغل به علت بحران اقتصادی هستند . خوب اوستاد ارجمند اینقدر برون نسپار.ت

دو : از بد روزگار یکی از این فروشندگان آپارتمان و برج به تور ما خورد و خودشو کلی بالا و پایین زد که ما چیزی ازش بخریم. حالا این قضیه مهم نیست ولی نکات جالبی درش وجود داشت. این آقا خودش، قیافش و لهجه اش مال همین کشور بود. ولی برج توسط یک شرکت چند ملیتی آمریکایی الاصل ساخته می شد. ولی شرکتی که این جناب فروشنده براس کار میکرد یک شرکت چینی بود. دوباره به قضیه نگاه کنید. یک شرکت آمریکایی برجی می سازه و یک شرکت چینی از اونور دنیا پا میشه و می آد نیروی محلی استخدام میکنه تا کار فروش رو انجام بده. یعنی تو این مملکت کسی عرضه نداشت همون نیروی بومی رو استخدام کنه و این کار فروش رو انجام بده؟

از این مورد ها زیادند. راستش چند مورد دیگه رو هم می خواستم بگم که دیگه خسته شدم. ولی در پایان می خواستم بگم که نمیدونم کار اقتصاد در غرب با این حجم برون سپاری به کجا خواهد کشید. ت





کوئینزلند

14 02 2009

قبلا در این پست عکسی از شهر بریزبین  مرکز ایالت کوئینزلند گذاشته بودم. در این پست می خوام عکس های بیشتری از نقاط مختلف این ایالت استرالیا براتون بزارم. همراه با چند توضیح کوتاه

کوئینزلند یکی از خوش آب و هوا ترین مناطق استرالیاست (قسمتهای جنوبی این ایا لت) و وقتی در شمال سیل می آید و در جنوب آتش سوزی است این ایالت مثل بهشتی در بین این دو است. این ایالت دارای انواع اکو سیستم های مختلف نظیر بیابان و جنگلهای بارانی می باشد. ت

1

3

41

و سواحلی زیبا

5

که در کنار داشتن کوسه هایی که علاقه زیبادی به انسانها دارند، از این ماهی های ژله ای آبی هم در آن پیدا می شود که بهتر است زیاد با آنها احساس صممیت نکنید که اگر نزدیکتان شدند کارتان به بیمارستان میکشد.ت

2

و البته گلهای وحشی زیبا

7

6

صخره هایی که در پشت این عکس میبینید شرقی ترین نقطه جزیره اصلی استرالیاست.

81

و البته اینچنین موجودات دوست داشتنی ای که حتی در مرکز شهر بزرگی مثل بریزبین هم دیده می شوند.

91

11

dsc00119

در نتیجه همه سالها هزاران نفر از سراسر دنیا به این مکان زیبا می آیند تا ازاین  زیبایی ها لذت ببرند.

121





خورشید سرخ

14 02 2009

بعد از آتش سوزی های بی سابقه اخیر در ایالت ویکتوریای استرالیا، به علت ذرات پراکنده در هوا خورشید با رنگ سرخی طلوع و غروب میکند. این عکس مربوط به طلوع خورشد در روز 14 فوریه2009 می باشد. ت

dsc00242





وبلاگ نویسی 3

31 01 2009

نمی دونم چرا هر چند وقت یکبار  باید بشینم و کارایی که کردم رو بررسی کنم. الان بیش از یک ساله که می نویسم . اصولا همانطور که کمانگیر می گوید هدف من از این وبلاگ نویسی یک جور بلند فکر کردن بودولی وقتی که بهآمار بازدید از  پستها نگاه میکنم، میبینم که دقیقا پستهای تحلیلی و بلند فکر کردن ها کمترین بازدید رو داره و پست های سطحی تر و در حد مچ گیری، شوخی و این حرفها بازدید بیشتری داره. اما از دیگر سو خبرهایی می شنوم از ایران که چند هقته بعد از فقیلتر وبلاگ اصلی، وبلاگ آیینه بنده هم فیلتر شده و این یعنی اینکه ما رسما شناسایی شدیم به عنولن عامل استکبار و استعمار غرب و جناب سانسورچی برای محو و نابود کردن بنده از اینترنت  عزمش رو جزم کرده و اصولا این مورد خشم قرار گرفتن ها هم دلیلی جز همان پستهایی که در آنها بلند فکر میکنم ندارد. ت

از دیگر سو حسین درخشان که مجیز گوی این رژیم بود ماه هاست که در زندانه چه برسه به من بیچاره که نه تنها به مخالفت با نظام مقدس پرداخته ام بلکه کل مقدسات رو هم از هرگونه چالشی بی نصیب نگذاشتم. واقعا هیچ وقت فکر نمی کردم که در یک کشور آزاد زندگی کنم و هنوز نتونم حرفم رو بزنم ، حرفهایی که وقتی ایران بودم بی محابا تو دفتر بسیج دانشگاه تهران می نشستم و می زدم. اون زمان هیچ ترسی  به ذهنم خطور نمیکرد چون احساس میکردم که داریم بحث میکنیم داریم تحلیل میکنیم، سر کلاسهای معارف و انقلاب و اخلاق و غیره دانشگاه هم اوضاع به همین منوال بود. نمی دونم من محافظه کار تر شدم یا واقعا شرایط ترسناک تر شده. همونطور که گفتم هیچ وقت فکر نمیکردم که بعد از چند سال زندگی در غرب معدود وابستگی های موجود که یاعث می شه باز هم بخوام به ایران برگردم من رو به محافظه کاری بکشونه.  یک دوست چینی میگفت که من وقتی در چین بودم به راحتی حرف سیاسی می زدم و همین الان هم وقتی بر میگردم همه اونجا حرف سیاسی می زنند ولی من جرات ندارم این کار رو بکنم چون اونجا من خارجی هستم و حرف سیاسی زدن من با مردم عادی چین فرق میکنه. ت

گاهی هم فکر میکنم که اصولا این بلند فکر کردن من به چه دردی می خوره. بر فرض اگر من فلان بحث رو مطرح کنم کسی که دین داره بی دین میشه کسی که طرفدار نظامه نظرش عوض می شه ؟ آیا اصولا وبلاگ نویسی من هیچ تاثیر مثبتی داره؟ چون حد اقل تاثیر منفی واسه من می تونه داشته باشه و اگر در این کنار تاثیر مثبتی نباشه که خسر فی الدنیا والآخرت شدیم. ت

شاید بهتر باشه یک سری مطالب مفید تر بنویسم که اطلاعات عمومی مردم رو بالاتر ببرم یا مثلا راجع به زندگی در این مملکت خارج بنویسم تا شاید کمکی بشه واسه کسایی که می خوان بیان اینجا. ت

از طرف دیگه همچنان دوست دارم که کلا این جا رو تعطیل کنم و برم یک گوشه ای برای خودم وبلاگ انگلیسی بنویسم.ت

نمی دونم.

دوستان عزیز کسی پیشنهادی داره. مهرداد ، بارباپاپا، سینا، آرش ، آرش ، مسعود ، محمد ، میثم، ملای عزیز و همه کسانی که این پست رو می خونین . کمک کنید و پیشنهادی به ما بدید. هر چند فکر مبکنم اکثر شما هم به همین درد دچارید. ت





کار خیر در غرب و شرق-منظور همان ایران است

13 01 2009

امروز این لینک رو تو بالاترین دیدم که میگه دویست هزار نفر در دسته عزاداری حسینیه زنجان شرکت کردند و  در پی استمداد جهت کمک به موسسه مهرانه، یک موسسه غیردولتی کمک به بیماران سرطانی، برای خرید دستگاه رادیوتراپی، تاکنون مبلغ 50 میلیون ریال به مهرانه هدیه شده است یعنی در نتیجه هر شرکت کننده در مراسم عزاداری حسینیه و حواشی آن (!) در زنجان که خبرگزاری ایسنا آنها را شجاعانه “عاشقان اباعبدالله الحسین” خوانده بود، به طور متوسط بیست و پنج تومان برای خرید یک دستگاه حیاتی برای سرطانی های شهر خودشان کمک کرده اند. ت

یعنی اینکه تمام این آدما که مسلما توانایی کمکی بیش از 25 تومان راداشتند صرف حضور در عزارداری اباعبد الله را کار بسیار نیکو تری می دانند و حاضرند بر سر سینه خود بزنند ولی پولی برای نجات یک بیمار سرطانی ندهند. حال این طرف دنیا نه تنها کسانی که دستشون به دهنشون میرسه خیلی بیشتر از اینها کمک میکنند ، خیلی ها هم که تواناییش رو ندارند سعی میکنن جور دیگه ای کمک کنند . مثلا به جایی اینکه برای خوردن یک قیمه و پلوی مجانی ساعت ها تو سر کلشون بزنند میرن کنار خیابون اهنگ میزنن یا مثلا همونطوری که احتمالا دییدن مثل مجسمه بی حرکت می ایستند یک کاغذ میگزارند جلوشون که مثلا ما داریم برای فلان چیز پول جمع میکنیم و خیلی از مردم هم برای تحسین این عمل این فرد به او کمک می کنند. یا حتی عده ای خودشون رو درگیر این سوسول بازی ها هم نمیکنند رسما میرن ویک کار پاره وقت میکنند مثلا اگهی تبلیغاتی پخش می کنند یا نظیر این و از این طریق با وجود موقعیت اجتماعی که ممکنه داشته باشند شخصا یک کار اضافه ای رو برای کمک کردن به کسی یا موسسه ای یا … انجام می دهند. جالب اینجاست که این جماعت که همانطور که گفتم بسیار موثر تر کار خیر میکنند، هیچ ادعایی ندارند و تقاضای اجر و پاداشی هم از خداوند ندارند چون اصولا به خدایی باور ندارند. حال آنکه ان عده که به طلب قیمه پلو آمده اند، کاری نکرده اند و تنها بر سر و سینه زده اند، نه تنها گناهان قبلی شان را بخشیده میدانند (و در نتیجه ظرفیت برای گناهان جدید ایجاد میکنند) بلکه در ازای این کار، خود را طلبکار باغ و عسل و حوری هم می دانند. خدایا اگر اون بالا هستی ما را و این جماعت را به راه راست هدایت کن، اگر هم نیستی که هیچ چی،خودمون یه کاریش میکنیم. ت

caribbean_band_for_charity

منبع عکس اینجاست





بالاترین و… ؟

7 01 2009

اصولا بالاترین پدیده جالبی است و نه تنها کمک مهمی به وبلاگستان محسوب می شود بلکه تبدیل به یک شبکه اطلاع رسانی غول پیکر از ایرانیان در تمام دنیا شده. اما در یک ماه اخیر چند اتفاقی که برای لینک های من افتاد برام جالب و سوال بر انگیز بود. به عنوان نمونه لینکهای با 25 رای در قسمت سرگرمی باید به صفحه اول بروند ولی این لینک من با 26 رای به صفحه اول نرفته!

http://balatarin.com/permlink/2008/12/27/1484842

یا مثلا این لینک رو من اضافه کردم و تا این لحظه با 12 رای به گورستان فراموشی سپرده شده در حالی که همین امروز دیدم که همین لینک توسط کسی رای دیگه گذاشته شده و به صفحه اول رفته و چند ساعت بعد دوباره توسط کس دیگری اضافه شده و باز هم به صفحه اول رفته . دقیقا مثل همین ماجرا در مورد این لینک من و این لینک که توسط کسی دیگه گذاشته شده اتفاق افتاده و جالب اینجاست که 190 رای هم آورده. ت

یا حتی لینکهای که به نظر من خیلی جالب و مهم بودند و تکراری هم نبودند و در جو بالاترین باید رای می اوردند مثل

ویذئو جالبی از تقلید صدا توسط لایربرد

تشریح ماجرای به دره انداختن اتوبوس نویسندگان راهی ارمنستان (توسط فرج سرکوهی)ا

هر دو تا این لحظه با 10 رای به گورستان تاریخ سپرده شده اند و مطمئنم که تا چند وقت دیگه همین ویدئو ها دوباره لینک میشوند و رای هم خواهند آورد. حالا سوالی که برای من ایجاد می شود این است که چرا این اتفاق می افتد؟ دلایلی که به ذهن من میرسن اینهاست.ت

1: زمان اضافه کردن لینک ها

2: داشتن چند نام کاربری توسط افراد که باعث می شه که هر لینک چندیدن رای همیشگی داشته باشه و در نتیجه توجه بقیه رو هم جلب میکنه و اونها هم رای میدند.

3: از همه مهمتر داشتن دوستان زیاد در بالاترین. حتی در مورد خود من هم چندین نفر از دوستان هستند که همیشه رای می دهند ولی نه بیش از 3-4 نفر.علاوه بر دوستان، شناحته شدن در بالاترین هم مهمه . یعنی همه به واسطه لینک های قبلیت بشناسنت و در نتیجه حتی اگر حال و حوصله دیدن لینک رو نداشته باشند بهت رای بدهند.ت

در هر صورت من به شخصه امیدوارم با اضافه شدن کاربران بالاترین تعداد لینک ها اضافه شده و تعداد رای ها امکان هر گونه باند بازی و حرکات انتحاری و غیره گرفته بشه. هر چند هم اکنون هم به نظر من یکی از مشکلات بالاترین بالا بودن امتیاز لازم برای رفتن به صفحه اوله که باعث شده صفحه اول خیلی مرده باشه .ت





من بی طرف نیستم

3 01 2009

یکی از دوستان در کامنت ها گفتند که چرا من گفته ام «اوباش بسیج » سوال من از این دوست نادیده این است که :
دوست عزیز ! من چقدر باید استاندارد های انسان معمولی بودن رو جابجا کنم؟ چقدر باید چشمم رو ببندم؟ تا این افراد رو چیزی جز اوباش در نظر بگیرم. کسانی که منافع یک ملت ۷۰ ملیونی را فدای ۷۰ هزار نفر میکنند رو٬ کسانی نه به قوانین بین المللی و نه به قوانین داخلی احترام میگزارند و از  هر تعقیبی مصون هستند رو٬ کسانی رو که در فرودگاه تجمع میکنند و علانا میگویند می خواهیم هواژیما بدزدیم و کسی کاری به کارشان ندارند رو دانشجوی معمولی به حساب بیاورم.

شما گفتید بحث و استدلال منطقی! فعلا که استدلالات منطقی همین دوستان رو در کامنت ها می توانیم ببنیم. ولی در هز حال تا به امروز شما چیزی جز استدلال منطقی در این وبلاگ دیده اید؟
ولی با این وجود من اعلام بی طرفی هرگز نکرده و نمی کنم. اینجا یک خبرگزاری نیست. اینجا وبلاگ شخصی من است و هر چه بخواهم هرجور که فکرکنم می نویسم. خواه کسی خوشش بیاید یا نیاید. بگذریم از این که آن خبر گزاری ها هم که باید باشند بی طرف نیستند. یعنی شما دوستان اندکی تحمل صدایی از این طرف را ندارید؟ حتما باید صد درصد طرف شما باشم تا بی طرف محسوب شوم؟





حمله موجودات فضایی به کانادا

31 12 2008

این عکس که گویا در کانادا گرفته شده حمله دسته ای از موجودات فضایی رو در آسمان نشون می ده. حالا اگه گفتید راز این عکس چیه و چه شکلی گرفته شده

n122501211_33779295_7882








دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.